سطح توقع از خود، رشد و محیط رشد

 

پیش‌نوشت

مدت‌ها بود یکی از همکارانم از من خواسته بود که نظرم را درباره سطح توقع از خود، بگویم. امشب فرصت کردم و دیدگاه‌ها و تجربیاتم را کمی منظم‌تر کردم -فقط کمی?- و آنچه دراین باره تا اینجا به آن رسیده‌ام را نوشتم.

ممکن است بعدها دیدگاهم تغییر کند.

حرف اصلی

یکی از سوالاتی که همیشه ذهن افراد رو درگیر می‌کنه و خیلی روی احساس رضایت ما تاثیرگذار هستش، موفقیت است.

دراینجا نمی‌خوام روضه موفقیت سخنرانان انگیزشی رو بخونم و شاید در این نوشته نگاهی برخلاف نگاه آن‌ها به موفقیت داشته باشم.

فکر می‌کنم همه ما روی این موضوع توافق داریم که موفقیت واژه‌ای مبهم است که تنها خود فرد می‌تواند در رابطه با آن و اینکه چقدر در اهدافش موفق بوده است، قضاوت کند.

گاهی برای ما روضه‌های موفقیتی خوانده می‌شود که نماد‌ موفقیت در آن‌، افراد و بزرگانی از همه کشورها به جز ایران هستند. آنچه دیده‌ام و شاید در سال‌های دور خودم نیز گرفتار آن بوده‌ام، احساس افسردگی و پوچی پس از مقایسه خود با این افراد است. این احساس و حال بد می‌تواند در این روزهای ناخوب کشورمان، شدت نیز بگیرد.

آنچه در ادامه می‌گویم نظرات کاملا شخصی است که فکر می‌کنم برای من جواب داده است و توانسته‌ام مسیر رشد خودم را بر همین اساس بررسی کنم و شاخص‌هایی را برای زندگی‌ام طراحی کنم.

ما هیچ‌گاه موفقیت را نمی‌خواستیم، بلکه احساس رضایت حاصل از موفقیت بوده‌ است که به ما انگیزه رسیدن به آن را می‌داده است.

احساس رضایت در بسیاری از موارد ناشی از رسیدن به توقعاتی است که از خود داریم؛ اما چیزی که در این میان معمولا نادیده گرفته می‌شود، سطح توقع از خود است.

«سطح توقع از خود» از نامش مشخص است –از خود– کلیدواژه اساسی است. یعنی قبل از اینکه سطحت را مشخص کنی ابتدا به خودت نگاهی بینداز. ببین چه توانایی‌هایی داری، در چه محیطی زندگی می‌کنی، در چه عصری هستی و یا چه ابزاری را در اختیار داری.

اگر به موارد بالا توجه نکنیم ممکن است در تعیین سطح خود و درنتیجه توقعاتی که از خود داریم دچار خطاهای فاحشی شویم.

اجازه دهید سوالی را مطرح کنم:

آیا من امید جهانداری موفق‌تر هستم یا بیل‌گیتس؟

پرسیدن این سوال و این نوع مقایسه‌ها اصلا درست نیست و می‌تواند ما را به شدت از مسیر اصلی منحرف کند.

موفقیت و تعیین سطح یکی از مواردی است که باید براساس متوسط افراد و توانایی‌ها آن را بررسی کرد.

فرض کنید در ایران یک نوجوان ۱۷ ساله بخواهد یک کسب‌وکار خلاقانه درست‌وحسابی راه‌اندازی کند. تصور کنید در شروع کار چه بلاهایی ممکن است سرش بیاید.

در همان ابتدای کار سرعت‌گیر‌ها که وظیفه خود را به‌خوبی در زمینه کشیدن ترمز افراد خلاق ایفا می‌کنند، ترمز این فرد را خواهند کشید.

حال سیستم‌هایی فراتر از سرعت‌گیر که خود نماد بارز abs هستند را مانند دارایی و اصناف و اتاق و … را نیز تصور کنید.

آیا سیستم آموزشی ایران به‌خوبی توانسته افراد را برای دنیای جدید و کسب‌وکار آماده کند. آیا مهارت‌های فردی مناسبی در یک فرد ۱۷ ساله ایرانی وجود دارد. آیا ابزارهای مناسب یا سرمایه‌گذارانی هستند که از ایده او حمایت کنند.

حالا اگر همین فرد خیلی پررروتر از این حرف‌ها باشد و خودش آنقدر تلاش کند و بدون پول باباش و ژن خوب و … بتواند طی ۳ سال یک کسب‌وکار با ۱۰ تا کارمند و یک درآمد پایدار راه‌اندازی کند؛ من می‌گم دمش گرم.

اگر بخواهم این فرد را با بیل‌گیتس مقایسه کنم، هر دو را آدم‌های موفقی می‌دانم.

یا درحالت دیگر مشخص است که اگر من بهترین کتاب را با محتوایی عالی بنویسم، نمی‌توانم به تیراژ فروش یک نویسنده آمریکایی برسم. بعد روی کتاب او می‌زنند «با فروش بیش از ۱ میلیون نسخه» و از من ۵۰۰۰ نسخه می‌فروشد.

در این‌حالت شاید تلاش من بسیار بیشتر بوده باشد و نسبت به محیط و مخاطب فروش ۵۰۰۰ تایی من نسبت به متوسط آن شاهکار بیشتری باشد تا آن کتاب که در آمریکا یک میلیون نسخه فروخته است.

اما واقعیت این است که از نگاه بیرون آن نویسنده آمریکایی موفق‌تر است.

مورد دیگری که در هنگام قضاوت درباره موفقیت باید به آن‌ توجه ویژه کرد، چیزی هستش که دنیل پینیک در کتاب when -به فارسی (کِی)– به خوبی به آن اشاره کرده است.

دنیل می‌گه برای موفقیت فقط «چی» مهم نیست، بلکه «کِی» هم مهم است. مثلا طرف در یک زمان خاصی شروع کرده به آموزش و سخنرانی در یک موضوع خاص که نیاز افراد بر اساس شرایط آن زمان را برطرف می‌کرده است و خیلی هم موفق شده است.

حالا این‌که ما هم بیاییم از او کپی کنیم و همون موضوع رو آموزش بدیم، الزاما مانند او موفق نخواهیم شد و دستاوردهای او را پیدا نمی‌کنیم.

البته موارد بالا نباید بهانه‌ای شود برای اقدام نکردن و دائما نِق بزنیم که من موفق نیستم چون شرایط خوب نیست.

معیار کلیدی تلاش و هوشمندی براساس شرایط خودم است. اینکه براساس سطح توانایی‌ها، محیط، ابزارها و زمان‌سنجی حرفه‌ای تمام تلاش خودم را انجام دهم که نسبت به متوسط اطرافیان رشد بیشتری را داشته باشم، کارهای متفاوتی را انجام دهم و جسارت بیشتری از خود نشان دهم.

فکر می‌کنم بهترین راه برای اینکه سطح توقع خود را تعیین کنیم و درباره رسیدن به آن قضاوت کنیم این است که به جای مقایسه خود و دستاوردهای‌مان با دیگران، بررسی کنیم که آیا بیشترین تلاش ممکن را نسبت به توان و داشته‌های‌مان انجام داده‌ایم یا خیر.

همچنین بررسی کنیم که به‌ چه‌میزان توانسته‌ایم تلاش، دستاوردها و همچنین سطح توقع از خود را روزبه‌روز افزایش دهیم.

۱+
, , , , , ,
نوشتهٔ پیشین
ابزارها، فرآیندها، تکنولوژی و مسیرهای کوتاه و سخت
نوشتهٔ بعدی
از حرف‌های خوب تا خوب حرف‌زدن و مهدی یراحی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست