نجات توی دو خط، سقوط توی یه اسکرول

اینستاگرام (و شاید اخیراً لینکدین) فارسی پر شده از آدمایی که قول می‌دن توی دو دقیقه زندگی‌ات رو عوض کنن یا یه مهارت جدید یادت بدن.
یه ویدیو، یه کپشن پر از فونت درشت با بکگراندهای زرد و قرمز و یه موسیقی جذاب یا حماسی یا درام؛ انگار قراره همین الان از جات پاشی و دنیا رو فتح کنی.

همه‌چیز سریع و فوریه، مثل فست‌فود یا کربوهیدارت خالص.

می‌خوری، سیر می‌شی، ولی یه ساعت بعد باز گشنه‌ات می‌شه.
این یادگیری نیست، یه جور تسکین لحظه‌ایه که به اسم رشد یا درمان فروخته می‌شه.

ماجرا اینجاست که این محتواها بیش‌تر از این‌که تو رو ببرن توی عمق، نگهت می‌دارن روی سطح.

یه جمله قصار از یه کتاب که نخوندی، یه تکنیک روان‌شناسی که نصفه توضیح داده می‌شه، یا یه راهکار موفقیت که فقط به درد عکس پروفایل می‌خوره.

چیزی یاد نمی‌گیری، فقط حس می‌کنی یه لحظه باهوش‌تر شدی.
بعد اسکرول می‌کنی و می‌ری سراغ بعدی.
این چرخهٔ معیوب، تو رو معتاد به حس خوب نگه می‌داره، نه فهمیدن واقعی.
بدتر از همه، این فضا تو رو از خودت دور می‌کنه.
به جای این‌که بشینی با خودت خلوت کنی، فکر کنی که چی می‌خوای و چرا؛ منتظری یکی دیگه با یه استوری برات تصمیم بگیره.

یادگیری واقعی، کند و دردناکه. نیاز به سؤال داره، به شک و تردید و آشفتگی.

اما اینستاگرام فارسی بهت می‌گه سؤال نپرس، فقط مصرف کن.

سقوط می‌کنی توی این شلوغی و فکر می‌کنی داری بالا می‌ری.

آزادی‌ تو دقیقا همینجاست، توی انتخاب این‌که اسکرول رو متوقف کنی؛ ولی کی جرأتش رو داره؟

نوشتهٔ پیشین
من، شهر، روزگار

۱ دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

  • محمد اتابک زاده
    ۱۶/۰۱/۱۴۰۵ ۰۱:۵۷

    بسیار درست و زیبا. متاسفانه این روز ها معتاد شده ایم به این پالس های دوپامین لحظه ای.

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

keyboard_arrow_up